أحمد بن أعثم الكوفي ( مترجم : مستوفى )

309

الفتوح ( فارسي )

( 1 ) چنان خيال مىكنند . بدان راضى نيستند كه ما دست از ايشان بداشته‌ايم و به جنگ ايشان نمىرويم ؟ اگر عرب بدين سو آيد ، سزاى خويشتن ببيند . [ 57 ] القصّه ، معاويه لشكر را جمع كرده روى بدان جانب نهاد . چون به ساحل درياى شام رسيد ، كشتيها و مركبها ساخته كرد . سيصد كشتى و زورق ساخته شد . درنشستند و روان شدند . اهل سقليّه خبر يافتند كه اينك لشكر عرب در مىرسد . ملك سقليّه بر منظرى از كوشكهاى خويشتن با جماعتى از بطارقه و مهتران نشسته بود و نظاره مىكرد كه مسلمانان از كشتيها بيرون آمدند . زره‌ها و جوشنهاى نيكو پوشيده و انواع سلاحها بربسته و رايات و علمها در غايت زيبايى بيرون آورده ، ساختهء جنگ مىشدند . ملك سقليّه چون ايشان را بر آن صفت بديد ، از آراستگى ايشان تعجّب كرد و گفت : در حساب نداشتم كه عرب را چندين شوكت و آلت باشد . ملك قيساريّه كه از پيش لشكر اسلام گريخته پناه به جزيرهء سقليّه برده بود هميشه در خدمت ملك سقليّه آمدى و از بسيارى لشكر عرب و آلت و عدّه و شجاعت صفت كردى كه ايشان را بر چه نوع مىباشد ، چگونه جنگ مىكنند ، و چه شهرها از ولايت شام و سواحل درياى شام بگرفتند . ملك قيساريّه چون اين سخنان بيان كرد ، ملك سقليّه گفت : اين لشكرى كه من مشاهده كردم كه از دريا بيرون آمدند چندان بسيار نيستند كه تو شرح دادى . ملك قيساريّه گفت : شايد همهء لشكر نيامده باشند ؛ چه آن لشكر كه به ولايت ما آمدند عظيم بسيار بودند . فى الجمله آن جماعت كه ما ديديم عظيم درويش و غريب بودند . ايشان را نيّتى صادق و بصيرتى صالح و يقينى واثق بود . [ 58 ] به جهت تقويت دين خويشتن جنگ مىكردند و چندان در بند حطام دنيوى نبودند ، لكن اين جماعت كه امروز آمده‌اند چنان مىنمايند كه طالب اسباب دنيويند و طمع مال و منال دارند . اگر ملك به مال و منال دفع ايشان كند ، بهتر از آن باشد كه با ايشان جنگ كند ؛ چه شجاعت و پردلى مردان عرب از شرح مستغنى است .

--> [ ( 57 ) ] ت : نمىرويم گو عرب بيايد . [ ( 58 ) ] م . ت . چ : « و يقينى واثق » حذف شده است .